معلم آزاری

راه هایی 100% تضمین شده برای ذله كردن معلم ها. جمع آوری شده توسط كارشناسان خبره در این زمینه

1)روی اصطلاحات معلم تاکید کنید.

این روش خیلی خوبیه ما 4 تا معلم رو با این روش ناک اوت کردیم. انقدر حا ل میده که نگو.

2)سرکلاس هر 10 دقیقه یکبار بگید کلاس خسته کنندس.

3)با گلوی خودتان صدا در آورید.

البته این گزینه مهارت بسیار بالایی می خواهد. باید بتونی با گلوت آهنگ بزنی. اگر دو نفر در کلاس این کار را بکنند نتیجه بهتری می ده، اگر یکی از اونا حرف بزنه اون یکی صدا در می آورد.

4)از کوچکترین اشتباه معلم نگذرید.

5)آنقدر ایراد های بنی اسرائیلی بگیرید تا کلافه شود.

6)با استفاده از خودکار های فشاری صدای تق تق در آورید.

این یکی از بهترین و راحت ترین روش هاست. روی همه ی معلم ها جواب میدهد. تضمین شدس.

7)با پا صدای دویدنه اسب در آورید.

البته این هم کمی سخت است. با پا روی میله ی جلویی نیمکت بکوبید.

دفتر یا کتاب هایتان را دیر در بیاورید.

اگه معلم گفت کتاب یا دفتر ها رو میز تا من ببینم. وقتی معلم به سر میز شما رسید تازه شروع کنید به در آوردن دفتر.

9)انواع تلگراف ها را سر کلاس برای دوستانتان بفرستید.

البته باید مواظب باشید که معلم نتونه ورق ها را پیدا کنه.

10) بازی کی کجا سره کلاس بازی کنید.

11)سره کلاس جاتون را دم به دقیقه عوض کنید.

12)استفاده از مداد وقتی معلم میگوید از خودکار استفاده کنید.

13)گزینه ی قبلی رو با این عوض کنید:

(استفاده از رنگ های تند برای جواب دادن به سوالات امتحان.)

14) مدام از دبیر سال قبلتون در همون درس در مقابل دبیرتان تعریف کنید.

15)مدام بگویید معلم سال قبل این جوری می گفت.

البته این بیشتر روی معلم های فیزیک و ریاضی جواب میده.

16)سر کلاس مرتب آه بکشید.

17)از روش های معلمتان استفاده نکنید.

این هم بیشتر روی معلم های ریاضی و فیزیک جواب میدهد . اگر مسئله ای دو راه حل دارد راه حلی را که معلم گفته انجام ندهید.

1۸وقتی معلم داخل کلاس شد نا منظم جلوش بلند شوید.

مثلا 10 نفر بایستند بقیه نشسته باشند اون هایی که ایستادن بشینن و بقیه بلند شوند.

19)وقتی معلم از کلاس خارج شد جیغ و هورا بکشید.

20)سر کلاس نارنگی، خیار و انواع خوراکی های بودار بخورید.

البته باید مواظب باشید که معلم نفهمه که کی داره می خوره و گر نه حسابتون با کرام الکاتبینه.

21) روی صندلی معلم جوهر ریزید تا لباسش جوهری بشه.
(میتوانید از گچ استفاده کنید)
البته این روش یه کم ناجوانمردانس.

22)با یک کیسه پلاستیک صدای خش خش تولید کنید.

23)سر کلاس شعر (آهنگ) زمزمه کنید.

24)تخته پاکن کلاس را مفقود الاثر کنید.

سر کلاس موقع احتیاج به تخته پاکن در به در دنبالش بگردید.معلم جوش میاره.

25)بعد از رفتن سر تخته و کار با گچ از معلم بخواهید بگذارد بروید و دستانتون رو بشورید.

26)سر کلاس مدام نچ نچ کنید

27)موقع پرسیدن درس به طور آشکارا به دوستتان تقلب برسانید.

البته این گزینه هم مهارت بسیاری می خواهدکه این شخص حقیر با تمرین و ریاضت بسیار در آن به کمال رسیدم.شما باید جوری تقلب بدهید که معلم متوجه شود اما نتواند ثابت کند.

2۸نیمکت ها را با پا به جلو هل دهید و عقب بکشید

در این صورت نیمکت ها هی جلو عقب میرود و معلم حرص می خورد.

29)سر کلاس آدامس بجوید.

اگه آدامس رو بتركونید نتیجه بهتری دارد.

30) توی مدرسه شیشه عطر مشهدی ببرید و كاری كنید كه ناگهانی سر كلاس معلم مورد نظر بشكنه.

معلم از بوی زیاد عطر منفجر میشه.

31) سر كلاس بادكنك باد كنید و بتركانید.

معلم با منفجر شدن بادكنك خودش هم منفجر میشه.

32)هر روز یكی از دانش آموزان اعلام كنه كه روز تولدشه و كلاس رو بهم بریزه.

33)از معلم سوال های بی جا بكنید.

مثلا سوال درباره ی تعداد بچه هایش، جنسیت آنها، روز تولدش و .....

34)سر كلاس نقاشی بكشید و آخر زنگ از معلم درباره ی آن نظر بخواهید.

اگه نقاشی كمی(بفهمی نفهمی)به معلم شباهت داشته باشه نتیجه بهتری دارد.(مثلا ای شکلی )

35)هر اشتباهی از معلم سر زد بلافاصله به دفتر مدیر رفته و با مدیر در جریان بگذارید.

البته باید برای اثبات اشتباهات معلم شاهد داشته باشید.

36)وقتی معلم شما رو به پای تخته فرا میخواند خرامان خرامان راه برید

یعنی آهسته و آرام

37) وقتی میخواید با معلم صحبت كنید بگید شرمنده در مقابل شما اظهار نظر میكنم.

متوجه تیكه شما میشه. هرچی باشه معلمه و باهوش

3۸ اداش رو در آورید.

از طریق چاپلوسای كلاس به گوشش میرسه ولی چون نمیخواد جاسوسش لو بره به رو نمیاره.

39)با دستتون روی نیمكت ریتم بگیرید.

40) هر 10 دقیقه یه بار چه وسط درس دادن چه درس پرسیدن فریاد بزنید: «برای رهایی دانش آموزان از دست ستمگران صلوات»

41)5 دقیقه یه بار از معلم تقاضای وقت استراحت بكنید.

42)سوال های بی جا بپرسید.

این گزینه برای معلم های دینی است

43)پشت سر معلم وارد كلاس بشید.

البته مواظب باشید تاخیرتون بیش از یه ثانیه نشه كه اون وقت باید یه لنگه پا پشت در كلاس بایستید.

44)این جمله رو یك بار كه شده سر كلاس به زبا بیاورید:« خانم! زمان شما نمره 20 الكی می دادن؟ چون همه معلما میگن ما همیشه نمره هامون 20 بود»

45 )جمله بالا رو این گونه ادا كنید:« آیا در دوره ی شما به جز نمره ی 20 نمره ی دیگری نبوده كه همه ی معلم ها مدعی هستن هیچ نمره ی دیگری به جز 20 نگرفتن؟»

46)اگه معلمتون بهتون مطالب بیش از كتاب داد اعتراض كنید

47) اگه معلمتون فقط در حد كتاب با شما كار میكرد اعتراض كنید.

4۸ اصلا فقط اعتراض كنید.

49) سر كلاس با صدایی كه معلم بشنوه نجوا كنید كه ای كاش فلانی معلمون بود.

50)سر كلاس به معلم زیر لب بگویید: گاو

زیاد روی این گزینه تاكید نمیكنم

51) با یك دستخط ناشناس برای معلمتون نامه بنویسید و ازش در خواست كنید كه توی مسابقات انتخاب برترین خر سال شركت كنه.

تاكید میكنم یه دست خط ناشناس چون مدرسه ها دست خط ها رو شناسایی می كنن. برای من اتفاق افتاده.

52) روی معلم ها لقب بزارید

مثلا ما روی یكی از معلم ها لقب بوقلمون گذاشته و به محض ورود او به كلاس صدای بوقلمون در می آوریم.

53)از معلم تقاضا كنید این جلسه فقط درس بدهد و جلسه ی دیگه فقط بپرسد.اما جلسه ی بعد بزنید زیر همه چیز.

54) به محض ورود معلم به كلاس با لحن كش داری این جمله را تكرار كنید.

((معلم عزیز به كلاس مثلا" سوم پنج مدرسه ی صرام خوش آمدید.))

البته یه كم بچگانه می باشدو پیش نهاد میكنم كمتر از این گزینه استفاده كنید.

55) به صورت ناگهانی و ناخودآگاه موقع صدا كردن معلم برای جواب دادن به درس یكی از دانش آموزان به دل دردی وحشتناك دچار بشود.

هرچه پیاز داغش بیشتر وقت تلف كردن بیشتر(ضرب المثلی شد برا خودش)

56)برگه های امتحانی رو بدزدید.

شما میتوانید بعد از دادن امتحان سر معلم را گرم كرده و برگه های امتحانی رو از روی میز گلابی كنید. اجی مجی لاترجی !

57)برگه برای دادن امتحان درآورید امّا امتحان ندهید. همگی دست به سینه سر كلاس بنشینید

یه حالی میده. معلم دلش میخواد خودشو بكشه.

5سر كلاس بحث احكام باز كنید.

سر كلاس های دینی كه درس هم نخوندید یه حالی میده.

59)درباره ی هر كار معلم اظهار نظر كنید.

مثلا بگویید این كار برای سن شما سخت است.

60) سر كلاس جك بگویید.

61)سر كلاس معمایی بگویید و از معلم خواهش كنید حل كند. پس از حل كردن به معلم بگویید جواب معما رو خودتان نیز بلد نیستید.

فقط وقت تلف میشه

62)یك نسخه از این مطلب را به معلمتان هدیه كنید.

1_اواخر سال اقدام به این كار كنید.

2_معلم متوجه نشود فرستنده ی این مطلب چه كسی بوده.
(دوستان تیزهوش!به دلایل امنیتی از گفتن نام خود معذورم!با تشکر :نویسنده مطلب)
 

نشریه ... نشریه

توجه توجه

 

نشریه شما دوباره احیا می شود!

(البته احیا بود ولی احیاتر می شود!)

 

line

 

شنبه

 

۱۰/۷/۱۳۸۹

 

شماره ششم نشریه دانش آموزی دبیرستان فرزانگان امین ۲

 

هفته نامه شما!

 

line

 

ارتباط با ما :

Shoma_mag@yahoo.com

 

 

ل.غروی

اینو نوشتم که یادتون بندازم زیر پستاتون اسماتون یادتون نره!

 (چقدر ون داشت!)

من یادم میاد ... شما چطور؟

این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیس بوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد !!! من اونایی که یادم اومدو نوشتم بقیشو حذف کردم!  ؛

 
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم


شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم


شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو



شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....



شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم 

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

 

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

 

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن

 

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

 

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

 

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم


 
شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

 

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

 

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

 

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

 

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

 

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن


شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه


شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی


 
شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد


 
شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

 

شما یادتون نمیاد: نوک مداد نوکی رو فرو میکردیم توی پاک کن فیلی یا پلیکان بعد نوک رو میشکوندیم، آنوقت با تیغ تراش پاک کن رو جراحی میکردیم و نوک رو در می‏آوردیم. اگر هم در نمی اومد، بعدا که پاک میکردیم، کاغذ خط خطی میشد.

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم
 

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم


 
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی


 
شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه


 
شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو


 
شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.

 

تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!

 

آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان


شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

 

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

 

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته ميشه... بالهاشو زود ميبنده... روي گلها ميشينه... شعر ميخونه، ميخنده

 

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد

 

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

 

و خلاصه، شما یادتون نمیاد، منم یادم نمیاد!! ولی عمو --- یادش میاد که حضرت نوح کشتی رو چطوری ساخت... !!!
 

 سودی جوووووووون!

بخش فرهنگی (چهار)

من از این شعرها که یکی در جواب دیگریست  خیلی خوشم اومد گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد.

" تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست

خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت"

"فریدون مشیری"

و اما پاسخ فروغ فرخزاد به فریدون!

" من به تو خندیدم

چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی

باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی خود ، پاسخ عشق تو را

خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست

که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت"

                                                                                                              فریناز

Persian gulf or Arabian gulf

فکر می­کرديم که بعد از تلاش­های بیهودۀ اعراب در رابطه با تغییر نام خلیج فارس دیگر آنها اقدام دیگری نکنند. چند هفته پیش این لینک رو چک کردم و از خیلی ها بابت رأی دادن به نام خلیج فارس خواهش کردم.

اما لازم است بدانید، در آن روز تقریباً یکصد و پنجاه هزار نفر رأی داده بودند و سهم ما تقریباً بیش از 79% در مقابل کمتر از 21% بود اما امروز تعداد رأی دهنده­ها به بیش از 364،000 نفر رسیده ولی با تاسف فراوان سهم ما از 79% به کمتر از 69% رسیده و این یک فاجعه است. یادتان باشد که این رأی­گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است و نگذارید که دوباره نام خلیج فارس به نامی مجعول تغییر پیدا کند.

خوب است بدانید که شرکت گوگل مجبور است به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000 نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده­ای، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بگذارد.

پس رو این لینک کلیک کنید و رأی بدهید:

http://www.persianorarabiangulf.com/index.php

ل.غروی

بخش فرهنگی(دو)

انسان ها از دیدگاه دکتر علی شریعتی:

۱- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

 

2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند(مردگاني متحرك در جهان، خودفروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است).

 

3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند ودر نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم

 

4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

     مهزاد  

بخش فرهنگی(یک)

بخش اول:

مرحوم قیصر امین پور

او متولد دوم اردیبهشت سال ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان است. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و تحصیلات دوره راهنمایی و دبیرستان را در دزفول گذراند.سپس  در رشته دامپزشكی دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از یک سال از رشته دامپزشكی انصراف داد. در شكل گیری حوزه اندیشه و هنر اسلامی همکاری کرد و مدتی دبیر هفته نامه ی سروش بود و سپس در شغل معلمی در مدرسه ی راهنمایی مشغول به کار بود .پس از آن در رشته ی ادبیات به ادامه ی تحصیل تا سطح دکتری و تدریس در دانشگاه تهران و الزهرا  پرداخت و  (سنت و نوآوری در شعر معاصر ) را به عنوان رساله ی پایان نامه نوشت.او جایزه نیما یوشیج ( مرغ آمین بلورین )را دریافت و در تشكیل دفتر شعر جوان همكاری کرد و به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد. او در روز سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ درگذشت.

آثار:

 تنفس صبح( نظم ـ1363)

در كوچه آفتاب(نظم-1363)

 طوفان در پرانتز( نثر ادبی -1365 )

ظهر روز دهم( منظومه برای نوجوانان -1365 )

مثل چشمه مثل رود( نظم برای نوجوانان -1368 )

بی بال پریدن ( نثر ادبی برای نوجوانان -1370 )

گفتگو‏های بی گفت و گو(1370)

آینه‏های ناگهان(نظم -۱۳۷۲)

به قول پرستو(نظم برای نوجوانان-1375)

انتشار گزیده اشعار(1378)

گلها همه آفتابگردانند(نظم-1380)

سنت و نوآوری در شعر معاصر(رساله ی پایان نامه ی دکتری- 13۸۳)

شعر کودکی(نظم ـ1385 )

دستور زبان عشق(نظم - 1386)

بخش دوم:

 

همزاد عاشقان جهان(۱)

هرچند عاشقان قدیمی

از روزگار پیشین

                       تاحال

از درس و مدرسه

 از قیل و قال

                     بیزار بوده اند

اما

اعجاز ما همین است :

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در یک کتابخانه ی کوچک

بر پله های سنگی دانشگاه

و میله های سرد و فلزی

                                  گل داد و سبز شد

***

آن روز روز چندم اردیبهشت

یا چند شنبه بود

                                نمی دانم

آن روز هرچه بود

از روز های آخر پاییز

یا آخر زمستان

                          فرقی نمی کند

زیرا ما هر دو در بهار

-در یک بهار-

                        چشم به دنیا گشوده ایم

ما هر دو در یک بهار چشم به هم دوختیم

آن گاه ناگهان

                متولد شدیم

و نام تازه ای

               بر خود گذاشتیم

فرقی نمی کند

آن فصل

-فصلی که می توان متولد شد-

حتما بهار باید باشد

و نام تازه ی ما حتما

دیوانه وار باید باشد

***

فرقی نمی کند

امروز هم ما هر چه بوده ایم همانیم

ما باز می توانیم

هر روز ناگهان متولد شویم

ما

همزاد عاشقان جهانیم...

آینه های ناگهان-دفتر اول

کوثر