من از این شعرها که یکی در جواب دیگریست  خیلی خوشم اومد گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد.

" تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست

خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت"

"فریدون مشیری"

و اما پاسخ فروغ فرخزاد به فریدون!

" من به تو خندیدم

چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی

باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی خود ، پاسخ عشق تو را

خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست

که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت"

                                                                                                              فریناز