بخش فرهنگی (چهار)
من از این شعرها که یکی در جواب دیگریست خیلی خوشم اومد گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد.
" تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست
خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت"
"فریدون مشیری"
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به فریدون!
" من به تو خندیدم
چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی
باغبان باغچه ی همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده ی خود ، پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست
که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت"
فریناز
اینجا وبلاگ فرزانگان اصفهان هستش. هدفمونم علافی و بیکاریه این جا را هم گذاشتیم فقط برای خنده و یخ بازی که لااقل یکم از عقده هامون خالی شه و از فشار درس و امتحان نترکیم خونمون بیفته گردن مدیر و ناظم و .... در ضمن هرچیم درس بخونیم آخرش میشیم مثل این که تو عکسه پس خیلی به خودتون سخت نگیرید خلاصه اینکه تا میتونید بخندین و بی مزه بازی در بیارین چرا که خندیدن حق مسلمه ماست دوستان!!!