بازم جک ...
یارو دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، چرخش پشتم رو اذيت ميكرد! ![]()
بهمن و علی (اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد ! ![]()
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد ! ![]()
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
اینجا وبلاگ فرزانگان اصفهان هستش. هدفمونم علافی و بیکاریه این جا را هم گذاشتیم فقط برای خنده و یخ بازی که لااقل یکم از عقده هامون خالی شه و از فشار درس و امتحان نترکیم خونمون بیفته گردن مدیر و ناظم و .... در ضمن هرچیم درس بخونیم آخرش میشیم مثل این که تو عکسه پس خیلی به خودتون سخت نگیرید خلاصه اینکه تا میتونید بخندین و بی مزه بازی در بیارین چرا که خندیدن حق مسلمه ماست دوستان!!!